تبليغاتX
دردسرهاي نجومي ما چند نفر
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386
رصدی سوت آور

 

                        دور تا دور آسمان نشسته ایم!

 

                                         ستارگان دور قطبي 

 

                                        

 

سبزوار اولين برنامه ي رصدي من غير از رادکان (خانه ي نجوم 2 ) بود همه

 چيز خيلي قشنگ بود ، آسمون ، گروههاي مختلف از جمله رصد ، عکاسي ، بارش شهابي و خلاصه هر کس رفته بود تو گروهي که دوست داشت من هم رفته بودم تو گروه عکاسي....

چه گروهي...!!!

تنها گروهي بود که تا صبح مشغول فعاليت زير طوفان شن بود به ما ميگن منجم فعال !!!

عکسهايم براي اولين بار بد (منظو خيلي بد است ! ) نبود..

حالا هي ما بگيم با چراغ قوتون از جلوي دوربين ما رد نشيد اينم عاقبتش!!!!

 

                       نور  

 

استاد محترم عکاسي گروه براي هر کدام از اعضاي گروه مکاني را مشخص کردند به طوري که به شکل دايره و پشت به هم نشسته بوديم تا هيچ شهابي از دستمون فرار نکنه !!!

استاد براي من مکان کانون بارش رو معين کردند . جالب بود با وجود اينکه شهاب از اونجا نمي گذشت و به ظاهر جاي بدي به نظر مي رسيد اما همانطور که در عکس بالا مي بينيد چند شهاب نقطه اي در عکس من هست ، يعني شهابهايي که

 در حال سقوط روي سر من بودند

                 سقوط شهاب ها

همه چيز تا زمان شام خوب پيش ميرفت تا اينکه ...

در هنگام خوردن شام يکي از دوستان با صداي طنين انداز سوت (!) خود فضاي کوير را در هم شکست !

اون هم چه سوتي ... سوتي براي خواندن استاد حالا اين سوت چه دردسرهايي درست کرد بماند...

خلاصه که آش نخورده و دهن سوخته که ميگن اينجاهاست که پيداش ميشه بالاخره اين شر بودن ما 3 تا بايد يک جا دامن گيرمون مي شد ديگه !!!

از بد روزگار استاد عکاسي به من هز همه شکاک تر بود اين هم از شانس من ... البته ناگفته نماند که بالاخره به خير گذشت !!!

خوب حالا بگذريم ...

تا صبح گروه عکاسي کمي به گروه رصدي تبديل شد ! و استاد که در همه ي زمينه ها تبحر دارند اين بار اجرام بسيار بسيار بسيار ... زيبا رو براي ما ميگرفتند و ما هم با اشتياق پاي تلسکوپ مي رفتيم و گاهي هم با سوالاتي هر چند خنده دار از محضر استاد استفاده مي کرديم ...

دوستمون هم وسطهاي شب چند بار به خواب عميق رفت و قبلش ( مثل هميشه ) به ما سفارش کرده بود که هر وقت خور و پفش بلند شد بيدارش کنيم (استاد تمام مدت حرفامونو ميشنيد) تا جلوي استاد ابروش نره اما ما سرگرم رصد بوديم و از او يادمون مي رفت ! و ...

استاد : " خانوم --- بيدار شيد خر و پفتون بلند شد.!!!

 

اين هم يکي ديگه از خاطرات رصدي و دردسر هاي ما چند نفر !

 

 

م نویسنده ی محترم سرکار خانم مهتاب غلامی هستند که وبلاگ ما را منور فرموده و دردسر های شیرین رثد در سبزوار را به رشته ی تحریر  در آورده اند . برای ایشان و گروه همیشه خندانشان آرزوی رصدهایی شاد داریم .

 

+ نوشته شده در 0:5 توسط مریم و افروز و مهتاب.
جمعه دوازدهم بهمن 1386
شب هاي رصدي

 

شب ها آسمان بيدار است !

 

شب اول

 

از خانه ي دختر خاله ي عزيز (مريم ) يك عالمه سر و صداهاي ناهنجار به گوش مي رسد . خب اين به اين معني است كه اين روز ها باز خبرهايي شده است .

دوست عزيزمون (خانم مهتاب ) و اين دخترخاله كه بريزند روي هم ، خدا عالم است كدام بخت برگشته اي را قرار است نفله كنند . آنوقت آن موجود زبان بسته با خاك يكسان خواهد شد و تا آخر عمر از سر و كله زدن با چنين آدم هايي به غلط كردن خواهد افتاد . همان شب خودم شاهد غلط كردم هاي يك آدم بخت برگشته بودم و حكايت هايي كه دردسر هاي اين چند نفر مي سازند پايان ناپذير است . ( به بي نهايت مي رسد ) و همين حكايت دردسر هاست كه خانه ي خاله جان را به هوا برده است .

از قرار معلوم دردسر هاي اين شب اينترنتي بوده و عده اي نيز با خاك يكسان شده اند . ( به دليل وجود مسائل امنيتي توضيحات بيشتر داده نمي شود .)

 

 

القصه ! حكايت امشب رصد بر روي پشت بام است . كه منتظريم در نيمه هاي شب به پشت بام رفته و چشم به آسمان بدوزيم . حالا از جان اين آسمان چه مي خواهيم ، خدا عالم است !

ساعت 11 است به وقت خانه ي خاله جان . با حضور من (افروز ) دخترخاله (مريم) دوست گلمون ( مهتاب) كه خدا هر سه يمان را زياد كند .

دو تا جعبه به سنگيني . . . (خيلي سنگين ديگه . خودتون بفهميد چقدر ) توسط سه نوجوان فرهيخته به بالاي پشت بام برده مي شود .

عجب روشنايي اي ! اين آسمان پشت بام هم چه نوري دارد ! كم كمش 20 تا چراغ برق و نورافكن و انواع آلودگي هاي نوري در اطرافمان پديدار بود ! و اين ابر! تنها تكه ي كوچكي از آسمان تيره به نظر مي رسيد . همان تكه هم پر شده بود از نور ماه كامل !

به ما مي گويند نجومي هاي وقت شناس!

در اينجا چون هيچ جرمي ديده نمي شد ، دوريبن دخترخاله به دادمان رسيد و عكاسي از ماه با تلسكوپ ما را سرگرم كرد .

 

 

ماه

 

 

به نظر نمي آيد آدم هاي عاقل در دماي 16- درجه آن هم با هواي ابري بالاي پشت بام پر از آلودگي نوري ، رصد اجرام عمق آسمان كنند . اما خب به ما مي گويند آدم هاي عاشق .

پس از رصد و عكاسي در سرماي جانگداز بهمن ماه ، تصميم بر آن شد كه كاسه كوزه يمان را جمع كنيم و برويم همان كشكمان را بسابيم !

ساعت 3نيمه شب است . هرسه فردا راس ساعت 7 بايد در جلسه ي آزمون حضور داشته باشيم . داريم حرف مي زنيم و همچنان غيبت چغندر قند مي كنيم كه خر و پف هاي دخترخاله به هوا مي رود . خب مردم آزاري هاي ما هم در اين لحظه گل مي كند و به ناچار فلاش هاي رعد آسايي را بر چشمان دختر خاله فرود مي آوريم و نتيجه اش نفرين هاي دخترخاله است كه الهي آزمونتان را خراب شويد و . . . .

                                                   

پس از عذاب دادن دخترخاله ، من مي مانم ومهتاب . و ساعت 5/3 است . مشاعره مي كنيم . از الف شروع مي كنيم  ... آ آ آ اي نام تو بهترين سرآغاز . . .

زززز . . .(نيم ساعت فكر )

ر ر ر . . . (اندكي تفكر )

ش ش ش . . .

 م م م م . . . آها ! من الاغي را ديدم يونجه را مي فهميد !

نفهميديم كي خوابمان برد !

 

دومين شب

از ساعت 21 شروع مي كنيم تا 12 نيمه شب . هر چه دستمان مي آيد را مي گيريم و بعضي اجرام مشكل را كه آلودگي نوري شهر اجازه نمي دهد فقط جايش را مي گيريم .

شب خوبي بود . تعداد قابل توجهي از اجرام  قابل رصد را توانستيم بگيريم . اما هنوز آنقدر ها بزرگ نشده ايم . تمرين زياد بايد كرد .

 امشب سرما كمتر است . از بالاي پشت بام انگار شهر را چراغان كرده اند . يك عالمه چراغ را سرتاسر بسته اند و  ما براي ديدن خيلي از اجرام افسوس شب هاي كوير را مي خورديم . خوب كه يادمان مي آيد از اولين تجربه ي رقابت صوفي مان ، دلمان بيشتر مي خواهد ياد بگيريم . براي دل خودمان .

 

شب سوم

به دليل بارش زياد برف و وجود ابرهاي سهمناك هيچ رصدي انجام نشد و تا اطلاع ثانوي تلسكوپ عزيز در جعبه مي ماند .

 

 

اين شب ها همچنان ادامه دارد . . .

 

+ نوشته شده در 17:47 توسط مریم و افروز و مهتاب.
سه شنبه دوم بهمن 1386
روز یخی

 

ترکش لوله آب         

 از همونا 

 این عکسها متعلق به دوست عزیز و نویسنده دیگر این وبلاگ یعنی سرکار خانم مهتاب است .

+ نوشته شده در 15:50 توسط مریم و افروز و مهتاب.